۱۳۹۲ اسفند ۲۱, چهارشنبه

مانی

ﻣﺎﻧﯽ نقاش.... ﭘﯿﺎﻣﺒﺮﯼ ﻧﺎﮐﺎﻡ
گذری بر شخصيتی ﺷﮕﻔﺖ ﺍﻧﮕﯿﺰ ﮐﻪ ﺍﺩﻋﺎﯼ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮﯼ ﺩﺍﺷﺖ ...

ﻣﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﺍﻭﺍﺧﺮ ﺩﻭﺭﻩ ﺍﺷﮑﺎﻧﯿﺎﻥ ﺩﺭ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﺗﯿﺴﻔﻮﻥ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺁﻣﺪ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺮﺍﺣﻞ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻭ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺑﻠﻮﻍ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ ، ﺯﻣﺎﻥ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﯽ ﺷﺎﭘﻮﺭ ﯾﮑﻢ ﺁﯾﯿﻨﯽ ﺟﺪﯾﺪ ﺭﺍ ﺁﻏﺎﺯ ﻧﻤﻮﺩ .
ﻣﺎﻧﯽ ﺷﺨﺼﯿﺘﯽ ﺧﺎﺹ ﻭ ﺷﮕﻔﺖ ﺍﻧﮕﯿﺰ ﺑﻮﺩ ، ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻫﻤﻪ ﺍﺩﯾﺎﻥ ﺁﻥ ﻋﺼﺮ ﺁﮔﺎﻫﯽ ﺟﺎﻣﻊ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﻪ ﻃﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﻨﺎﻇﺮﻩ ﺩﯾﻨﯽ ﺑﺎ ﯾﮏ ﻣﻮﺑﺪ ﺯﺭﺗﺸﺘﯽ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﺩﯾﻨﯽ ﻭﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﻮﺑﺪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﻮﺩ ، ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﯾﮏ ﮐﺸﯿﺶ ﻣﺴﯿﺤﯽ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺩﯾﻨﺶ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺴﺖ ﺣﺘﯽ ﺗﻤﺎﻡ ﺁﻣﻮﺯﻩ ﻫﺎﯼ ﺑﻮﺩﺍ ﺭﺍ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﭘﯿﺮﻭﺍﻥ ﺁﻥ ﺍﺯ ﺑﺮ ﺑﻮﺩ، ﻣﺎﻧﯽ ﺩﺍﻧﺸﯽ ﺑﺎﻻ ﻭ ﮔﻔﺘﺎﺭﯼ ﺑﺲ ﺩﻟﻨﺸﯿﻦ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﮕﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺳﺨﻨﺎﻧﺶ ﺳﻮﻕ ﻣﯿﺪﺍﺩ .

ﻣﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﻋﯿﻦ ﺣﺎﻝ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﻓﻮﻕ ﺍﻟﻌﺎﺩﻩ ﭼﯿﺮﻩ ﺩﺳﺖ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﻃﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﺷﺨﺼﯽ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻣﻨﻈﺮﻩ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﺁﻥ ﺩﺭ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺗﺮﯾﻦ ﺯﻣﺎﻥ ﻧﻘﺶ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﺑﻄﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﯾﮏ ﻧﻘﻄﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻢ ﺟﺎ ﻧﻤﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩ . ﻭ ﯾﺎ ﯾﮏ ﭘﺮﺩﻩ ﺳﻔﯿﺪ ﺭﻧﮓ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺩﯾﻮﺍﺭﯼ ﺁﻭﯾﺰﺍﻥ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻭ ﯾﮏ ﺧﻂ ﺳﯿﺎﻩ ﺑﺮ ﻧﺦ ﺗﺎﺭ ﯾﺎ ﭘﻮﺩ ﭘﺎﺭﭼﻪ ﺑﺎ ﺩﻗﺖ ﻭ ﻇﺮﺍﻓﺖ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﯽ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺁﻥ ﻧﺦ ﺗﺎﺭ ﯾﺎ ﭘﻮﺩ ﭘﺎﺭﭼﻪ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﺮﺩﻩ ﺟﺪﺍ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﺧﻂ ﻣﺎﻧﯽ ﻧﯿﺰ ﻣﺤﻮ ﻣﯿﺸﺪ . ﻣﺴﯿﺤﯿﺎﻥ ﻭﻏﺮﺑﯽ ﻫﺎ ﺑﻪ ﻣﺎﻧﯽ ﻟﻘﺐ ﺻﻮﺭﺕ ﮔﺮ ﯾﺎ ﭼﻬﺮﻩ ﮔﺮ ﻣﯿﺪﺍﺩﻧﺪ.
ﻣﺎﻧﯽ ﻓﺮﺟﺎﻡ ﺷﻨﺎﺳﯽ ﻧﺎﺩﺭﺳﺘﯽ ﺩﺍﺷﺖ، ﻣﺎﻧﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺧﺎﺗﻢ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮﺍﻥ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺴﺖ. ﻣﺎﻧﻮﯾﺎﻥ ( ﭘﯿﺮﻭﺍﻥ ﻣﺎﻧﯽ ) ﺑﻪ ﺷﺶ ﺩﺳﺘﻪ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﻣﯿﺸﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﺳﻪ ﺩﺳﺘﻪ ﺍﻭﻝ ﺣﻖ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ، ﺑﻠﻨﺪﭘﺎﯾﮕﺎﻥ ﺁﯾﯿﻦ ﻣﺎﻧﯽ ﺷﺐ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﺭﺍ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺑﯿﺪﻧﺪ ﻭ ﺯﯾﺮ ﻧﻮﺭ ﺁﺗﺶ ﺑﻪ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﻣﯽ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻨﺪ، ﻭ ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺑﺎ ﻇﻠﻤﺖ ﻭ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ، ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﺩﺭ ﺁﯾﯿﻦ ﻣﺎﻧﯽ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﮔﻮﺷﺖ ﻭ ﺷﺮﺍﺏ ﺣﺮﺍﻡ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ .
ﮐﺘﺎﺏ ﺩﯾﻨﯽ ﻣﺎﻧﯽ ﺍﺭﮊﻧﮓ ﻧﺎﻡ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﻧﮕﺎﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ، ﺍﺭﮊﻧﮓ ﮐﺘﺎﺑﯽ ﺗﺼﻮﯾﺮﯼ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﭘﯿﺮﻭﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺳﻮﺍﺩ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﺁﻣﻮﺯﻩ ﻫﺎﯼ ﻣﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺣﺪﯼ ﺑﯿﺎﻣﻮﺯﻧﺪ .
ﻣﺎﻧﯽ ﺗﻮﺳﻂ ﭘﯿﺮﻭﺯ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺷﺎﻫﭙﻮﺭ ﺍﻭﻝ ﺑﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭ ﺭﺍﻩ ﯾﺎﻓﺖ ﻭ ﺷﻬﺮﺕ ﺑﺴﺰﺍﯾﯽ ﯾﺎﻓﺖ ﻭ ﭘﯿﺮﻭﺍﻥ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺭﺍ ﺩﻭﺭ ﺧﻮﺩ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩ ، محبوبيت و آموزه های ﺧﺸﻢ ﻣﻮﺑﺪﺍﻥ ﺯﺭﺗﺸﺘﯽ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻧﮕﯿﺨﺖ ﻭ ﺑﺎ ﺗﻼﺵ ﻫﺎﯼ ﮐﺮﺗﯿﺮ ﻣﻮﺑﺪ ﺑﺰﺭﮒ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ ﺳﺮ ﺁﺧﺮ ﺩﯾﻦ ﻣﺎﻧﯽ ﻧﺰﺩ ﺳﺎﺳﺎﻧﯿﺎﻥ ﻣﺮﺩﻭﺩ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪ ﻭ ﻣﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﯽ ﺑﻬﺮﺍﻡ ﺩﻭﻡ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﮔﺮﺩﯾﺪ .
ﺑﺎ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﻣﺎﻧﯽ ﭘﯿﺮﻭﺍﻥ ﻭﯼ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﻣﺤﮑﻮﻡ ﺷﺪﻩ ﻭ ﻣﺘﻮﺍﺭﯼ ﺷﺪﻧﺪ .
ﺍﻣﺮﻭﺯﻩ ﻧﺎﻡ ﻣﺎﻧﯽ ﺻﻮﺭﺗﮕﺮ ﺩﺭ ﻟﯿﺴﺖ ﺗﺎﺛﯿﺮﮔﺰﺍﺭﺍﻥ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﯾﮏ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ .

 این هم یک صفحه از کتاب او(ارژنگ مانوی) با خط زیبای سغدی و تصویری از آهنگ سازان و رامشگران.

.
.
.
( ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ، ﺟﻠﺪ ۲ ، ﺑﺨﺶ ﺗﻌﺎﻟﯿﻢ ﻭ ﺁﻣﻮﺯﻩ ﻫﺎﯼ ﻣﺎﻧﯽ )

۱۳۹۲ اسفند ۱۵, پنجشنبه

ابو علي سينا بلخي

www.facebook.com/safar.mohammad2

زنده گي نامه‎ي شيخ:

ابوعلی حسین بن عبد الله بن سینا در سال  359  - 370 هجری -  در روستایی در حوالی بخارا چشم بر جهان گشود  . پدرش عبد الله  ‏اهل بلخ( يكي از شهر هاي افغانستان امروزي )  بود و مادرش ستاره نام داشت ، زنی از اهالی روستای افشنه .‏
عبد الله پدر بو علی دوران جوانی اش را در زادگاه گذرانیده و  سپس به بخارا پایتخت حکومت سامانیان عزیمت کرد ‏‏.‏
هنگامی که عبد الله از شهر پدران خود به بخارا رفت سیصد سال از حکومت تازیان بیگانه گذشته بود و سامانیان بر ‏بخارا حکم می راندند .‏
هنگامی که ابن سینا پنج سال داشت ، نزد پدر که مردی فاضل بود حساب ، ریاضیات ، رو خوانی قرآن و صرف و نحو ‏زبان عربی می آموخت او از همان ابتدا بسیار باهوش بود و برای کسب دانش شوق و اشتیاق فراوانی داشت پس از ‏چندی نیز به مکتب رفت که سر آمد هم مکتبی های خود بود ‏
او در ده سالگی قرآن را  حفظ کرده و ادبیات و هندسه  ریاضیات و صرف و نحو عربی را نیز میدانست ، او به طبیعت ‏و گیاهان و حیوانات علاقه خاصی داشت و اوقات فراغت را در دشت و صحرا به جستجو و کسب تجربه می پرداخته و ‏بدین صورت از دوران کودکی به خواص گیاهان دارویی و طبابت علاقه مند شده است ‏
هنگامی که ابوعلی دوازده سال داشت به همراه خانواده در بخارا ، پایتخت سامانی می زیست و پدرش عبد الله نیز ‏دارای شغل و منصب دیوانی بود .‏
عبد الله فرزند خویش را نزد استادی به نام عبد الله ناتلی فرستاد تا نزد او معلومات خود را تکمیل کند . پیش از آن ‏هم ابوعلی علم فقه را از شخصی به نام اسماعیل زاهد فرا گرفته بود .‏
ابوعلی به حدی باهوش بود که گاهی در مطالب علمی وجوه تازه ای میافت به طوری که باعث تعجب استاد خود می ‏گشت . ناتلی نیز وی را تشویق به فراگیری علوم و دانش اندوزی میکرد و بدین گونه ابوعلی علم منطق را فرا گرفت و ‏بعد به تکمیل ریاضیات پرداخت .‏
ابو علی سینا برای تکمیل و ارتقا معلومات خود چاره ای جز مداومت و کوشش خویش نداشت او طبیعیات و الهیات را ‏نزد خود خواند . او تمامی کتابهایی که در دسترسش قرار میگرفت سود می جست  و علم پزشکی را نیز خود به وسیله ‏کتابهای بزرگان و تجربیات عملی نزد خود فرا گرفت ‏
ابوعلی در جوانی حکمت ماوراء الطبیعه را نیز آموخت و هر کتابی که در این زمینه به دستش می رسید مطالعه و ‏تجزیه و تحلیل میکرد . روزی کتاب ما بعد الطبیعه ارسطو را به دست آورد و شروع به مطالعه آن کرد اما هر چه ‏میخواند مفاهیم نهفته در آن را به دست نمی آورد  و باز از ابتدا می خواند تا اینکه بیش از بیست بار کتاب را خواند ‏اما هنوز مفهوم جملات کتاب را به درستی درک نمیکرد تا اینکه یک روز که از بازار بخارا عبور میکرد فروشنده ای ‏راه او را گرفت و کتاب فرسوده ای را به وی فروخت . وقتی شروع به خواندن کتاب کرد متوجه شد که کتاب نوشته ‏ابونصر فارابی و در مورد شرح اغراض ما بعید الطبیعه ارسطو است همان کتابی که هر چی ابوعلی رد آن اندیشیده ‏بود برایش مفهوم نشده بود .‏
در سال 375 هنگامی که ابوعلی سینا هجده سال داشت نوح دوم بر بخارا حکومت میراند  . روزی غلامان امیر به ‏دنبال وی آمدن تا برای معالجه امیر به بالین ی رهسپار شود .‏
ابو علی سینا سابقه بیماری و نشانه های بیماری را که در امیر ظاهر شده بود از ابن خالد -  پزشک مخصوص دربار  -  ‏پرسید .معلوم گشت که امیر از مدتی پیش دچار  درد و سوزش شدید معده و حالت تهوع شده و نیز بخشی از بدنش ‏لمس گشته . ابو علی از روی عوارض بیماری به بیماری امیر پی برد و با بررسی  ظروف مخصوص خوراک امیر  ‏بیماری امیر را مسمومیت ناشی از سرب اعلام کرد  و  اقدام به  درمان بیماری امیر کرد . ‏
ابوعلی در قبال معالجه امیر از وی خواست اجازه ورود و استفاده آزادانه  از کتابخانه سلطنتی بخارا را کرد  - چرا ‏که تنها شاهزادگان و بزرگان حق استفاده از ان را داشتند - و نوح ابن منصور نیز موافقت کرد .‏
این واقعه که در هجده سالگی ابوعلی سینا اتفاق افتاد فصل تازه ایی در علم اندوزی و کسب دانش برای وی گشوده ‏شد . کتابخانه بخارا کی از کاملترین کتابخانه های آن روزگار ایران به شمار میرفت و از اکثر کتابهای قدیمی و ‏کمیاب یک نسخه در آن موجود بود
روزی که ابن سینا به کتابخانه سلطنتی پا گذاشت ، شادی اش از دیدن کتابهای گوناگون موجود در آن بی حد و ‏حصر بود  . ابو علی با حرص و ولع  همه آنها را از نظر گذرانید و در طول سه سالی که ابو علی در آن کتابخانه بود و ‏به گفته یکی از شاگردانش دوره طلایی برای تکامل وی محسوب می شد را بگذراند و معلوماتش را در فقه عمیق تر ‏کند . همچنین در مورد ادبیات و موسیقی و زوایای مختلف انها به تجربه و تحقیق بپردازد . او توانست بر روی نقشه ‏های نجومی منجمان گذشته کار کند  ‏
ابو علی در سن بیست سالگی شروع به نوشتن کرد  و  مجموعه ای در ده جلد به نام حاصل و محصول را به رشته تحریر ‏در آورد بعد کتابی در باب اخلاق با عنوان البر و الائم - بی گناهی و گناه - نوشت ، نوشته بعدی وی کتابی در باب ‏فلسفه به نام حکمت عروضی در بیست و یک جلد می باشد ‏
هنگامی که ابوعلی سینا بیست و یک سال داشت . روزی در کتابخانه مشغول مطالعه بود که متوجه حریق در قسمت را ‏کتابخانه شد  . سعی ابوعلی و نگهبانان برای خاموش کردن آتش بی فایده بود و کتابها طعمه آتش قرار گرفت  بعد از ‏آتش سوزی که به روایاتی عمدی و توسط دشمنان ابوعلی در دربار صورت گرفته بود  در شهر شایعه کردند که خود ‏بوعلی کتابخانه را آتش زده که این موضوع نیز در امیر اثر کرد و سبب شد تا از ورود ابوعلی به بیمارستان و درمانگاه  ‏جلوگیری کنند . در همین حال پدر بوعلی نیز درگذشت وسبب شد تا بوعلی تصمیم به سفر گیرد و با دوست خود ‏ابوسهل مسیحی در سال  379 ترک دیار کرد و راهی مقصدی نا معلوم شد ‏
ابوعلی سینا پس از ترک پایتخت سامانی و گذشت نزدی به یک ماه در یکی از استراحتگاه های میان راه با مردی به ‏نام منصور بن عراق برخورد کرد کسی که خود از نجیب زادگان و اندیشمندان دربار خوارزم بود و ابن سینا را به ‏دربار خوارزم دعوت کرد  . در آن زمان دربار خوارزم تمامی دانشمندان و فرزانگان را به دربار خود دعوت ‏میکردند که به سبب وزیر فاضل ابن مامون  ابوالحسن احمد بن سهیلی بود که دانشمندان را در دربار خوارزم جمع ‏میکرد ‏
مرکز حکومت ابن مامون خوارزمشاه ، شهر گرکامج در ساحل رود جیحون بود  . در دربار خوارزمشاهیان ابوعلی ‏سینا و ابوسهیل به گرمی استقبال شدند ، و خود سهیلی وزیر خوارزمشاه   به پیشواز ایشان آمد  . پس از مدتی ‏استراحت با امیر ابن مامون دیدار کردند و او نیز به ایشان خوش آمد گفت ‏
ابو علی برای مدتی نزدیک به سیزده سال در گرگانج ماند و در طول این مدت وقت خود را به تدریس ، تحریر و ‏معالجه بیماران گذراند  . وی در این مدت کتابها و رسالات زیادی به رشته تحریر در آورد که از جمله آنها میتوان ‏رساله ای در مورد نبض به زبان فارسی ، رساله ای در مورد بیهودگی پیش بینی آینده بر اساس حرکت ستارگان به ‏زبان عربی  و قصیده ای در مورد منطق ، کتابی در باب فلسفه  به نام بقاء النفس الناطقه  و رساله ای در باب ‏افسردگی با نام حزن الاسبابه و بسیاری  بسیاری دیگر نوشت ‏
در این سالها ابوسهل همواره همرا بوعلی بود و دوستی بسیاری بین آنها پدید آمده بود . یک روز فرستاده ای از ‏سلطان محمود غزنوی خبر داد که خوارزمشاه باید تمامی دانشمندان خود را نزد او و به پایتخت غزنویان روانه کند ‏در این زمان بوعلی بر خلاف دیگر دانشمندان به غزنین نرفت و بعد از سیزده سال اقامت در گرگانج در زمستان سال  ‏‏392  به هراه دوست خود ابوسهل مسیحی شبانه از گرگانج گریخت . سلطان محمود از نیامدن ابن سینا ناراحت شده ‏و دستور میدهد تصاویر زیادی از وی کشیده برای فرمانروایان خراسان بفرستند وبرای دستگیری و تحویل او جایزه ‏بزرگی تعیین میکند .‏
ابو علی سینا ابتدا برای دیدن مادر خود راهی خراسان و شهر بخارا میشود . اما به زودی ماموران از برگشتن وی ‏باخبر میشوند و و او دوباره مجبور به فرار میشود  . و این بار همراه دوست خویش ابوسهیل راهی گرگان نزد سلطان ‏قابوس بن وشمگیر میشود در بین راه بر اثر طوفان شن دوست و همراه خود ابوسهل را از دست میدهد .ابوعلی سینا ‏بعد از طی مراحلی سخت وارد گرگان میشود که باخبر میشود سلطان قابوس توسط سپاهیانش کشته شده است ‏‏.ابوعلی سینا هنگام ورود به شهر مورد لطف و احترام زرین گیس دختر سلطان قابوس که مانند پدر دوستدار فضلا ‏بود قرار گرفت ‏
ابن سینا  اوایل سال 392 به گرگان رسیده بود در منزل شخصی به نام ابو محمد شیرازی سکنا گزیددر این دوران بود ‏که ابو عبیداله جوزجانی یکی از دانشجویان مستعد ابن سینا به خدمت او درآمد  و تا پایان عمر ابوعلی سینا ‏درخدمت او ماند . ابوعلی مدت یک سال در خانه ابو محمد ماند  .و مطالب را به ابو عبید جوزجانی میگفت و او ‏مینوشت  و مطالبی  تحت عنوانهای الادویة القلبیه - دارویی برای قلب -  و اروزة فی الطب - قصیده ای در باب طب ‏‏-  و در همینجا بود که فکر تالیف کتابی به نام قانون در مورد طب در ذهن ابوعلی پیریزی شد .‏
ابوعلی در سال 393  عازم ری شد در این زمان  پادشاهان آل بویه در نواحی شمالی و مرکزی ایران سلطنت ‏میکردند ابن سینا به درخواست سیده خاتون ، زن فخر الدوله ، پادشاه ال بویه برای درمان فرزندش به ری رفت و ‏پس از درمان مجدالدوله که صرع داشت ریاست و سرپرستی بیمارستان ری را پذیرفت ‏
در سال 394 ابوعلی به خدمت شمس الدوله در آمد ، شمس الدوله که از بیماری قولنج رنج میبرد و پزشکان بیماری ‏وی را تشخیص نمیدادند توسط ابوعلی بهبود یافت  و سمت طبیب مخصوص امیر را گرفت و بعد از چند ماه به سمت ‏وزارت شمس الدوله منصوب گشت .‏
در طی سالهایی که در همدان گذرانید نوشتن کتاب قانون در سال  398 به پایان رسید  او در این دوران تعداد قابل ‏توجهی کتاب و رساله نوشت  . روز ها را صرف تدریس و طبابت در بیمارستان و رسیدگی به امور سیاست میکرد و ‏شب ها را صرف تحریر و تالیف کتاب و بعضا بحث و شب نشینی با اندیشمندان همدان میکرد .‏
در چهارمین سال وزارت قانونی برای کم کردن جیره غلامان و سپاهیان تدوین کرد که سبب شد سپاهیان علیه وی ‏شورش کنند . شمس الدوله برای راضی کردن سپاهیان ابوعلی را به خانه شخصی  به نام شیخ سعید ابن دخدوک  ‏تبعید کرد و فرمان او را جلوی چشم سپاهیان سوزاند . در دوران تبعید بود که ابوعلی کتاب شفا در مورد فلسفه و ‏نکات مثبت نظریات ارسطو نوشت ‏
بعد از مدتی بیماری امیر وخیم شد و ابوعلی را نزد وی آوردند  و بوعلی  سمت وزارت خود را از سر گرفت . در ‏همین ایام نامه ای از ابو ریحان بیرونی دریافت کرد که حاوی ده سوال بود که جواب آنها را در رساله ای به نام ‏الاجویه عن مسائل ابوریحان بیرونی نوشت ‏
بعد از مرگ شمس الدوله ابوعلی سینا با علاء الدوله دائی شمس الدوله که حاکم اصفهان بود مکاتبه کرد و خواستار ‏حضور در دربار وی شد که بعد از باخبر شدن سماء  الدوله جانشین شمس الدوله ، به جرم خیانت او را در زندان دژ ‏فرد جان در ناحیه فرهان زندانی کرد . ابوعلی کار نوشتن را در زندان نیز ادامه داد  در سال 402  علاء الدوله به ‏همدان حمله کرد ولی موفق به گرفتن دژ فرد جان نشد  . بعد از آن  سماء  الدوله ابن سینا را مورد عفو قرار داد و ‏او را به همدان باز گرداند . ولی بوعلی ماندن در همان را صلاح ندانست  و از همدان گریخت و راه اصفهان را در ‏پیش گرفت ‏
او در مدت زندان کتابهای الهدا فی الحکمت - راهنمای عقل - و کتابی دیگر با نام حی بن یقظان - زنده بیدار - را ‏به پایان رساند و رساله ای در باب قولنج و بیماری قلبی به رشته تحریر در آورد
در سال 403 ابو علی به اصفهان وارد شد وبه عنوان یکی از نزدیکان   علاء الدوله در آمد ‏
ابوعلی سینا در اصفهان کتاب شفا را به پایان رساند  . و بعد در سال های آخر عمر  تمامی تجربیات خود در زمینه ‏طب را در کتاب قانون نوشت  و کتاب ارزشمند  خود را کامل کرد ‏
در مهر 415 خبر حمله مسعود پسر سلطان محمود غزنوی به اصفهان رسید در همین هنگام  علاء الدوله با سپاهیان ‏خود از اصفهان خارج شد اوب علی نیز به همراه علاء الدوله از اصفهان خارج شد ولی کتابهایش در اصفهان ماند که ‏مورد تاراج غارتگران ترک قرار گرفت و بسیاری از آنها از بین رفت یا به غزنه منتقل شد ‏
علاء الدوله به سمت همدان حرکت کرد در این سفر ابوعلی به قلنج مبتلا شد  که جوزجانی به کمکش آمد ولی بوعلی ‏برای آنکه زودتر بهبود یابد میزان دارو را افزایش داد که سبب از بین رفتن قوای جسمی او گشت او در این زمان ‏کتابی در مورد اثبات خدا با نام حکمت المشرقین - فلسفه شرقی - که تقریبا نوعی وصیت نامه بود نوشت .‏
بعد از چندی بیماری ابن سینا شدت گرفت وی که چندین بار بر این بیماری در بدن دیگران غلبه کرده بود نتوانست ‏این بیماری را در خود درمان کند و در  هشتم آبان ماه 415 در شهر همدان رخت از جهان فانی بر بست  و او را در ‏همان شهر به خاک سپردن ‏


آثار ابن سینا:



به دلیل آنکه در آن عصر، عربی زبان رایج آثار علمی بود، ابن سینا و سایر دانشمندان ایرانی که در آن روزگار می‌زیستند ‏کتابهای خود را به زبان عربی نوشتند. بعدها بعضی از این آثار به زبانهای دیگر از جمله فارسی ترجمه شد.‏
افزون بر این، ابن‌سینا در ادبیات فارسی نیز دستی قوی داشته‌است. بیش از ۲۰ اثر فارسی به او منسوب است که از میان ‏آن‌ها انتساب دانشنامه علائی و رساله نبض بدو مسلم است. آثار فارسی ابن‌سینا، مانند سایر نثرهای علمی زمان وی، با ‏رعایت ایجاز و اختصار کامل نوشته شده‌است
آثار فراوانی از ابن‌سینا به جا مانده و یا به او نسبت داده شده که فهرست جامعی از آن‌ها در فهرست نسخه‌های مصنفات ‏ابن سینا آورده شده‌است. این فهرست شامل شامل ۱۳۱ نوشته اصیل از ابن سینا و ۱۱۱ اثر منسوب به او است. ‏

از مصنفات او: ‏

كتاب المجموع در یك جلد، كتاب الحاصل و المحصول در بیست جلد، كتاب البرّ و الاثم، در دو جلد، كتاب الشفاء، در هجده ‏جلد، كتاب القانون فى الطب، در هجده جلد، كتاب الارصاد الكلیه، در یك جلد، كتاب الانصاف، در بیست جلد، كتاب النجاه، در ‏سه جلد، كتاب الهدایه، در یك جلد، كتاب الاشارات، در یك جلد، كتاب المختصر الاوسط، در یك جلد، كتاب العلائى، در یك ‏جلد، كتاب القولنج، در یك جلد، كتاب لسان العرب فى اللغه، در ده جلد، كتاب الادویة القلبیه، در یك جلد، كتاب الموجز، در ‏یك جلد، كتاب بعض الحكمة المشرقیه، در یك جلد، كتاب بیان ذوات الجهه، در یك جلد، كتاب المعاد، در یك جلد، كتاب المبدأ ‏و المعاد، در یك جلد.‏

 رساله‏هاى او :‏

رسالة القضاء و القدر، رسالة فى الآلة الرصدیه، رسالة عرض قاطیغوریاس، رسالة المنطق بالشعر، قصائد فى العظة و ‏الحكمه، رسالة فى نعوت المواضع الجدلیه، رسالة فى اختصار اقلیدس، رسالة فى مختصر النبض به زبان فارسى، رسالة فى ‏الحدود، رسالة فى الاجرام السماویة، كتاب الاشاره فى علم المنطق، كتاب اقسام الحكمه، كتاب النهایه، كتاب عهد كتبه ‏لنفسه، كتاب حىّ بن یقطان، كتاب فى انّ ابعاد الجسم ذاتیة له، كتاب خطب، كتاب عیون الحكمه، كتاب فى انّه لا یجوز ان ‏یكون شى‏ء واحد جوهریا و عرضیا، كتاب انّ علم زید غیر علم عمرو، رسائل اخوانیه و سلطانیه و مسائل جرت بینه و بین ‏بعض العلماء.‏

فلسفه

• شفا ‏
• نجات ‏
• الاشارات والتنبیهات ‏
• حی بن یقظان ‏


ریاضیات

• زاویه ‏
• اقلیدس ‏
• الارتماطیقی ‏
• علم هیئت ‏
• المجسطی ‏
• جامع البدایع ‏


طبیعی

• ابطال احکام النجوم ‏
• الاجرام العلویة واسباب البرق والرعد ‏
• فضا ‏
• النبات والحیوان ‏


پزشکی

• قانون ‏
• الادویة القلبیه ‏
• دفع المضار الکلیه عن الابدان الانسانیه ‏
• قولنج ‏
• سیاسة البدن وفضائل الشراب
• تشریح الاعضا ‏
• الفصد ‏
• الاغذیه والادویه ‏
کتاب قانون یک دایره المعارف پزشگی است که در ان تمام مبانی اصلی طب سنتی مورد بحث قرار کرفته‌است مانند :مبانی ‏تشریح/اناتومی/ مبانی علامت شناسی/سمیولوجی/داروشناسی وداروسازی و نسخه نویسی/فارماکولوجی/وغیره.کتاب ‏قانون در سال ۱۳۶۰ توسط مرحوم شرفکندی هژار از زبان عربی به زبان فارسی امروزی ترجمه شد وتوسط انتشارات ‏سروش منتشرگردید وتاکنون چندین بار تجدید چاپ شده‌است. کتاب قانون در دانشگاه‌های اروپایی وآمریکایی تادو قرن ‏پیش مورد استفاده پزشگان بوده وبه اکثر زبانهای دنیا ترجمه شده‌است. وبعد از انجیل بیشترین چاپ را داشته‌است. ‏افلاطون مغز و قلب و کبد رااز اعضای حیاتی بدن انسان ذکر کرده بود و لذا این اعضارا مثلث افلاطون /تریگونوم پلاطو/ ‏مینامیدند.ابن سینااعلام نمود که دوام وبفائ نسل انسان وابسته به دستگاه تولید مثل است ولذا جمع چهار عضو مذکور را ‏مربع ابن سینا/کوادرانگولا اویسینا / نامیدند. وی همچنین علاقه مند به تاثیرات اندیشه بر جسم بود و آثاری نیز در باب ‏روانشناسی دارد.‏


موسیقی

پورسینا تئوری‌دانی دارای دیدگاه‌های موسیقایی است. او مرد دانش و نه کنش در موسیقی بود ولی آنچنان از همین ‏دانش نظری سخن می‌راند که گویی در کنش نیز چیره دست است. گمان می‌شود پورسینا و فارابی بنیادگذاران نخستین ‏پایه‌های دانش هماهنگی(هارمونی) در موسیقی بوده‌اند. آثار موسیقایی پور سینا روی هم رفته پنج اثر مهم اوست که در ‏بخش‌هایی از آنها به موسیقی پرداخته شده:‏
• شفا ‏
• جوامع علم موسیقی ‏
• المدخل الی صناعة الموسیقی ‏
• لواحق ‏
• دانشنامه علایی ‏
• نجات ‏
• اقسام العلوم ‏


 : شاگردان ابن سینا

ابن سینا علاوه بر آثار خود چند شاگرد نیز تربیت کرد که هر کدام دانشمند بزرگی در زمان خود شدند. از میان شاگردان او این چندتن سرشناسترند

:
ابوالحسن بهمنیار بن مرزبان شاگرد بسیار معروف ابن سینا است که برخی از آثار او در دست است. وی از زردشتیات آذربایجان بود.ولی بعدها مسلمان شد و کنیهٔ ابوالحسن را برگزید. .چنانکه بسیاری از اراب تواریخ به این مطلب تصریح کرده اند و از نوشته‌های خود ابوالحسن بهمنیار از جمله التحصیل چنین مطلبی تایید می‌شود. یکی از کتاب‌های ابن سینا به نام المباحث بیشتر شامل جواب سؤالات او است.

ابوعبیدالله عبدالواحد بن محمد جوزجانی از سال ۴۰۳ هجری تا هنگام مرگ ابن سینا پیوسته در خدمت او بوده‌است و پس از مرگ او به گردآوری و تألیف آثار او پرداخت. تبحر او در ریاضیات بود.

ابوعبدالله محمد بن احمد المعصومی یکی دیگر از شاگردان مشهور ابن سینا است که رسالةالعشق را ابن سینا به نام او نوشت.وقتی نزاع علمی بوعلی سینا و ابوریحان بیرونی بر اثر برخی گفتارهای ابوریحان منقطع شد معصومی ادامهٔ بحث با ابوریحان را به عهده گرفت. مطالب معصومی به همراه اجوبه ابن سینا و سوالان و ردود ابی ریحان در کتابی به نام اسئله و اجوبه در ایران و لبنان چاپ شده است.

شیخ علی نسائی خراسانی یکی دیگر از شاگردان ابن سینا که ناصر خسرو هم در سفرنامه اش از وی نام می‌برد. 

آرامگاه ابو علي:

در یکی از این سفرها به همدان در سال ۴۲۸ هجری، ابن سینا مبتلا به قولنج شد که دائماً به آن مبتلا می‌گشت و در اثر آن درگذشت و در همدان به خاک سپرده شد و آرامگاه بوعلی‌سینا هم اکنون در این شهر قرار دارد.

چرا آرامگاه شیخ الرئیس 12 ستون دارد ؟

آرامگاه طبیب‌الاطبا را از روی قدیمی‌ترین بنای تاریخ‌دار دوره اسلامی در ایران، عین گنبد قابوس ساخته‌اند، اما این دو کمی با هم تفاوت دارند. آرامگاه بوعلی نصف بنای گنبد قابوس است و از طرفی آن بنا هیچ منفذی از پایین تا بالا ندارد. ولی این بنا ۱۲ ستون دارد که نشان‌دهنده ۱۲ رشته دانشی است که ابن سینا بر آن‌ها احاطه داشته است. 
مکانی که آرامگاه را در آن ساخته‌اند، منزل ابوسعید دخدوک بود که شیخ مدتی همانند او بود و از دوستانش به حساب می‌آمد. 
طرح ساخت آرامگاه بوعلی سینا به مناسبت هزارمین سال تولد او (۱۳۳۰) از اولین کارهای دوره دوم فعالیت انجمن آثار ملی بود. 
هیئت موسسان انجمن آثار ملی در سال ۱۳۳۴ با پیش‌فرض برتری تلفیق معماری قدیم و جدید یک مسابقه معماری بین معماران آن دوره ترتیب داد که با نظر مساعد گدار و فروغی، طرح مهندس "هوشنگ سیحون " به عنوان بهترین طرح برگزیده شد و جایزه بهترین طرح اجرای ساختمان بود.

ماجرای خاکسپاری خواجه حافظ شيرازی...

ماجرای خاکسپاری خواجه حافظ شيرازی...


همچنين طبع شعر روان و صدای رسای حافظ شيرازی به مذاق برخی تازی مسلکان وطن فروش و خود فروخته خوش نيامده و از حافظ شيرازی به سان حکيم توس دل خوش نداشته و از نقل حقايق آدمی اين بزرگ مرد پارسی کينه به دل گرفتند و پس از مرگ خواجه شيرازﺩﺭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺗﺸﯿﯿﻊ جنازه پاک وی ﮔﺮﻭﻫﯽ ﺍﺯ مسلمانان و ﻣﺘﻌﺼﺒﺎﻥ تازی ﺍﺷﻌﺎﺭ ﺷﺎﻋﺮ ﻭ ﺍﺷﺎﺭﺍﺕ حافظ ﺑﻪ ﻣﯽ ﻭ ﻣﻄﺮﺏ ﻭ ﺳﺎﻗﯽ ﺭﺍ ﮔﻮﺍﻫﯽ ﺑﺮ ﺷﺮﮎ ﻭ ﮐﻔﺮ ﻭﯼ ﻣﯽﺩﺍﻧﺴﺘﻨﺪ؛ و بدين ترتيب ﻣﺎﻧﻊ ﺩﻓﻦ ﺣﮑﯿﻢ در قبرستان مسلمانان به ﺁﯾﯿﻦ ايشان ﺷﺪﻧﺪ .
اما ﺩﺭ ﻣﺸﺎﺟﺮﻩ و بحث و جدلی ﮐﻪ ﺑﯿﻦ ﺩﻭﺳﺘﺪﺍﺭﺍﻥ باوفای ﺷﺎﻋﺮ ﻭ ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻥ تازی منش ﺍﻭ ﺩﺭ ﮔﺮﻓﺖ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﺮ ﺁﻥ ﺷﺪ ﺗﺎ ﺗﻔﺄﻟﯽ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﻥ ﺧﻮﺍﺟﻪ ﺯﺩﻩ ﻭ ﺩﺍﻭﺭﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﺷﻌﺎﺭ خود او ﻭﺍﮔﺬﺍﺭﻧﺪ .
ﭘﺲ ﺍﺯ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻥ ﺩﯾﻮﺍﻥ ﺍﺷﻌﺎﺭ ﺍﯾﻦ شعر ﺷﺎﻫﺪ ﺁﻣﺪ :

ﻣﮑﻦ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﻪ ﺳﯿﺎﻫﯽ، ﻣﻼﻣﺖ ﻣﻦ ﻣﺴﺖ ••• ﮐﻪ ﺁﮔﻪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻘﺪﯾﺮ ﺑﺮ ﺳﺮﺵ ﭼﻪ ﻧﻮﺷﺖ
ﻗﺪﻡ ﺩﺭﯾﻎ ﻣﺪﺍﺭ ﺍﺯ ﺟﻨﺎﺯﻩ ﺣﺎﻓﻆ ••• ﮐﻪ ﮔﺮ ﭼﻪ ﻏﺮﻕ ﮔﻨﺎﻩ ﺍﺳﺖ ﻣﯽﺭﻭﺩ ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺖ

اما اين نيز به مسلمانان متعصب کارساز نيامد و به ناچار دوستداران و هواداران حافظ جسد وی را به مکانی سرسبزه پر گل و گياه که حافظ خود اين مکان را بسيار دوست ميداشتند به خاک سپردند و اين مکان امروزه در شيراز به حافظيه معروف است...

گويی خواجه شيراز از فرجام خويش و خاکسپاری خود و کنش بی خردانه تازيان و لطف هواداران پارسی خود آگاه بود که اين بيت شعر بجا را در اشعار خود سرود...

تازيان را غم احوال گرانباران نيست
پارسيان را مددی تا خوش و آسان بروم

۱۳۹۲ دی ۲۳, دوشنبه

زندگی نامه سمین بهبهانی


سیمین خلیلی معروف به «سیمین بهبهانی» فرزند عباس و حاج میرزا حسین حاج میرزاخلیل مشهور به میرزا حسین خلیلی تهرانی که از رهبران مشروطه بود عموی پدر او و علامه ملاعلی رازی خلیلی تهرانی پدربزرگ اوست. است. پدرش عباس خلیلی به دو زبان فارسی و عربی شعر می‌گفت و حدود ۱۱۰۰ بیت از ابیات شاهنامه فردوسی را به عربی ترجمه کرده بود و در ضمن رمان‌های متعددی را هم به رشته تحریر درآورد که همگی به چاپ رسیدند.
مادر او فخرعظما ارغون دختر مرتضی قلی ارغون از بطن قمر خانم عظمت السلطنه بود. فخر عظما ارغون فارسی و عربی و فقه و اصول را در مکتبخانه خصوصی خواند و با متون نظم و نثر آشنایی کامل داشت و زبان فرانسه را نیز زیر نظر یک مربی سوئیسی آموخت. او همچنین از زنان پیشرو و از شاعران موفق زمان خود بود و در انجمن نسوان وطن‌خواه عضویت داشت و مدتی هم سردبیر روزنامه آینده ایران بود. او همچنین عضو کانون بانوان و حزب دموکرات بود و به عنوان معلم زبان فرانسه در آموزش و پرورش خدمت می‌کرد.

سیمین بهبهانی ابتدا با حسن بهبهانی ازدواج کرد و به نام خانوادگی همسر خود شناخته شد ولی پس از وی با منوچهر کوشیار ازدواج نمود. او سال‌ها در آموزش و پرورش با سمت دبیری کار کرد.
او در سال ۱۳۳۷ وارد دانشکده حقوق شد، حال آنكه در رشته ادبیات نیز قبول شده بود. در همان دوران دانشجویی بود که با منوچهر کوشیار آشنا شد و با او ازدواج کرد. سیمین بهبهانی سی سال-از سال ۱۳۳۰ تا سال ۱۳۶۰- تنها به تدریس اشتغال داشت و حتی شغلی مرتبط با رشتهٔ حقوق را قبول نکرد.
در ۱۳۴۸ به عضویت شورای شعر و موسیقی در آمد . سیمین بهبهانی ، هوشنگ ابتهاج ، نادر نادرپور ، یدالله رویایی ، بیژن جلالی و فریدون مشیری این شورا را اداره می‌کردند . در سال ۱۳۵۷ عضویت در کانون نویسندگان ایران را پذیرفت .
در ۱۳۷۸ سازمان جهانی حقوق بشر در برلین مدال کارل فون اوسی یتسکی را به سیمین بهبهانی اهدا کرد . در همین سال نیز جایزه لیلیان هیلمن / داشیل هامت را سازمان نظارت بر حقوق بشر (HRW) به وی اعطا کرد.
بهبهانی، در روز دوشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۸ هنگامی که قرار بود برای سخنرانی درباره درباره فمینیسم در روز جهانی زن به پاریس برود، با ممانعت ماموران امنیتی روبرو شد. ماموران با توقیف گذرنامه بهبهانی، به او اعلام کردند که ممنوع الخروج است.
سیمین بـِهْبَهانی نویسنده و غزل‌سرای معاصر ادب دری است. او به خاطر سرودن غزل فارسی در وزن‌های بی‌سابقه به «نیمای غزل» معروف است.
سیمین بهبهانی از موثر ترین و مبتکرترین شاعران عرصه غزل معاصر است .وی شاعری را از آغاز جوانی با سرودن غزلها و چهارپاره هایی کلاسیک و رمانتیک اغاز کرد که غالبا دارای مضامین عاشقانه و عواطف عریان زنانه - احساسات انسان دوستانه بود ند .رفته رفته از دهه سی به بعد تحت تاثیر اشعار نو پردازان ف رگه هایی از زبان و تخیل تازه ی رمانتیک در غزل های او پدیدار شد که مجموعه مرم نشانگر این تحول بود .بعد ها مجموعه ی غزل رستاخیز ، تلاش موفق او را در تلفیق روح تغزلی با نگرش و محتوای اجتماعی به نمایش گذاشت .
بهبهانی به قصد دمیدن روح تازه در پیکره غزل بعد ها علاوه بر نوگردانی زبان و تخیل ، از حوزه اوزان رایج غزل فارسی گام فراتر نهاده و وزنهای غیر رایج یا ابتکاری به کار گرفت که در سالهای بعد از انقلان نیز در آثار او تداوم داشت و کوشید تا با بهره گیری از فضا سازی های روایی ، توالی منطقی ابیات بافت موسیقایی نو و رگه های بینش فلسفی - اساطیری غزل را از روح سنتی تهی کند و به ان روحی تازه و متناسب با زمان بخشد

نمونه شعر وی

و دل ، لرزان ، هراسان ،‌ چهره پر بیم
به گور سرد وحشت زا نظر دوخت
شرار حرص آتش زد به جانش
طمع در خاطرش صد شعله افروخت
به هر لوح و به هر سنگ و به هر گور
زده تاریکی و اندوه شب ،‌ رنگ
نه غوغایی ، به جز نجوای ارواح
نه آوایی ، مگر بانگ شباهنگ
به نرمی زیر لب تکرار می کرد
سخن های عجیب مرده شو را
 که : با این مرده ، دندان طلا هست
نمایان بود چون می شستم او را
فروغ چند دندان طلا را
 به چشم خویش دیدم در دهانش
ولی ، آوخ ! به چنگ من نیفتاد
 که اندیشیدم از خشم کسانش
کنون او بود و گنج خفته در گور
به کام پیکر بی جان سردی
به چنگ افتد اگر این گنج ، ناچار
تواند بود درمان بهر دردی
به دست آرد گر این زر ، می تواند
 که سیمی در بهای او ستاند
وزان پس کودک بیمار خود را
پزشکی آرد و دارو ستاند
چه حاصل زین زر افتاده در گور
که کس کام دل از وی بر نگیرد ؟
زر اینجا باشد و بیماری آنجا
 به بی درمانی و سختی بمیرد ؟
کلنگ گور کن بر گور بنشست
 سکوت شب چو دیواری فرو ریخت
 به جانش چنگ زد بیمی روانکاه
 عرق از چهرهٔ بی رنگ او ریخت
ولی با آن همه آشفته حالی
کلنگی می زد از پشت کلنگی
 دگر این ، او نبود و حرص او بود
که می کاوید شب در گور تنگی
شراری جست از چشم حریصش
چو آن کالای مدفون شد نمودار
 دلش با ضربه های تند می زد
 به شوق دیدن زر در شب تار
 دگر این او نبود و حرص او بود
 که شعف و ترس را پست و زبون کرد
 کفن را پاره کرد انگشت خشکش
به بی رحمی سری از آن برون کرد
سری کاندر دهان خشک و سردش
طلای ناب بود ... آری طلا بود
طلایی کز پیش جان عرضه می کرد
اگر همراه با صدها بلا بود
دگر این او نبود و حرص او بود
که کام مرده را ونسرد ، وا کرد
وزان فک کثیف نفرت انگیز
 طلا را با همه سختی جدا کرد
سحرگاهان به زرگر عرضه اش کرد
 که : بنگر چیست این کالا ، بهایش؟
محک زد زرگر و بی اعتنا گفت
طلا رنگ است و پنداری طلایش

آثار :

سه‌تار شکسته (۱۳۳۰/۱۹۵۱)
جای پا (۱۳۳۵/۱۹۵۴)
چلچراغ (۱۳۳۶/۱۹۵۵)
مرمر (۱۳۴1/۱۹۶۱)
رستاخیز (۱۳۵۲/۱۹۷۱)
خطی ز سرعت و از آتش (۱۳۶۰/۱۹۸۰)
دشت ارژن (۱۳۶۲/۱۹۸۳)
گزینه اشعار (۱۳۶۷)
درباره هنر و ادبیات (۱۳۶۸)
آن مرد، مرد همراهم (۱۳۶۹)
کاغذین‌جامه (۱۳۷۱/۱۹۹۲)
کولی و نامه و عشق (۱۳۷۳)
عاشق‌تر از همیشه بخوان (۱۳۷۳)
شاعران امروز فرانسه (۱۳۷۳) [ترجمه فارسی از اثر پیر دوبوادفر ، چاپ دوم :۱۳۸۲]
با قلب خود چه خریدم؟ (۱۳۷۵/۱۹۹۶)
یک دریچه آزادی (۱۳۷۴/۱۹۹۵)
مجموعه اشعار (۲۰۰۳)
يكي مثلا اين كه(۲۰۰۵)

۱۳۹۲ آذر ۲۸, پنجشنبه

اندوه تو شد وارد کاشانه‌ام امشب

 
اندوه تو شد وارد کاشانه‌ام امشب
مهمان عزیز آمده در خانه‌ام امشب
صد شکر خدا را که نشسته‌ست به شادی
گنج غمت اندر دل ویرانه‌ام امشب
صد شکر خدا را که نشسته‌ست به شادی
گنج غمت اندر دل ویرانه‌ام امشب
بگشا لب افسونگرت ای شوخ پری چهر
تا شیخ بداند ز چه افسانه‌ام امشب
ترسم که سر کوی تو را سیل بگیرد
ای بی‌خبر از گریه مستانه‌ام امشب
یک جرعهٔ تو مست کند هر دو جهان را
چیزی که لبت ریخت به پیمانه‌ام امشب
شاید که شکارم شود آن مرغ بهشتی
گاهی شکن دام و گهی دانه‌ام امشب
تا بر سر من بگذرد آن یار قدیمی
خاک قدم محرم و بیگانه‌ام امشب
امید که بر خیل غمش دست بیاید
آه سحر و طاقت هر دانه‌ام امشب
از من بگریزید که می‌خورده‌ام امشب
با من منشینید که دیوانه‌ام امشب
بی حاصلم از عمر گرانمایه فروغی
گر جان نرود در پی جانانه‌ام امشب

۱۳۹۲ آبان ۸, چهارشنبه

خدایا

خدایا! تو تنها معشوق هستی که عاشق مینوازی. و
خدایا! تو تنها معشوق هستی که همهی عاشقانت به تو میرسد. و
خدایا! تو تنها معشوق هستی که به سوی عاشق میروی. و
خدایا! تو تنها معشوق هستی که عاشقانت را ساختی,نه سوختی. و
خدایا! تو تنها معشوق هستی که هر کی عاشقت شد معشوق دیکر نگیرد الی به تو رسد. و
.
.
.
.
صفر محمد .اشرافی.

۱۳۹۲ مهر ۱۹, جمعه

سالروز تولد حافظ

نگاهي ديگر به حافظ در سالروز ولادتش

خواجه شمس‌الدين محمدبن محمد حافظ شيرازي متفكر، شاعر و غزل سراي بزرگ قرن هشتم مناطق فارسی زبان( ایران. افغانستان...."خراسان") و يكي از سخنوران نامي جهان است ...
تاريخ انتشار: "جمعه 19 میزان 1392

۱
نگاهي ديگر به حافظ در سالروز ولادتش
20 میزان سالروز تولد حافظ است و به اين مناسبت نظر شما را به اين مقاله جلب مي نماييم.

خواجه شمس‌الدين محمدبن محمد حافظ شيرازي متفكر، شاعر و غزل سراي بزرگ قرن هشتم ايران و يكي از سخنوران نامي جهان است كه مي‌كوشد جامعه را به سوي شكل و شمايلي مطلوب هدايت كند. خواجه شمس الدین از شعرای نامدار و مشهور قرن هشتم میباشد. دیری از وفات افصح المتکلمین شیخ اجل سعدی شیرازی نگذشته بود که حافظ بدنیا آمد.

معاصران حافظ عبارتند از:- خواجوی کرمانی، کمال خجندی،عماد فقیه، سلمان ساوجی، و شاه نعمت اله ولی. قدیمی ترین شعر حافظ چنین است که به مدح جلال الدین مسعود شاه سروده :

خسروا، دادگرا، شیر دلا، بحر کفا – ای جلال تو به انواع هنر ارزانی

همه آفاق گرفت و همه اطراف گشاد – صیت مسعودی و آوازهء شه سلطانی ...

حافظ و شاه شیخ ابواسحاق :

شاه شیخ شاعر و شاعردوست بود، و سرخوش و عیاش. حافظ این غزل را:

"روز هجران و شب فرقت یار آخر شد – زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد"

به پیشواز او سرود و چندی بعد حق دوستی را با این قصیده:

"سپیده دم که صبا بوی لطف جان گیرد – چمن ز لطف هوا نکته بر جنان گیرد

جمال چهرهء اسلام شیخ ابو اسحاق - که ملک در قدمش زیب بوستان گیرد..."

ادا کرد. غزل دیگر را که به ارتباط شکست شاه شیخ سرود چنین است:

"یادباد آنکه سر کوی توام منزل بود – دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود

راستی خاتم فیروزهء بو اسحاقی – خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود..."

حافظ و امیر مبارز :

امیر مبارزدر چهل سالگی توبه کرده بود. او خشک مغز و بی احساس بود. درتمام شهر محتسب بسیار گماشته بود.وي زبان نی و چنگ را همه ببرید. حافظ این مرد را در اشعارش محتسب نامیده بود:

"دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند – پنهان خورید باده که تعزیر می کنند" یا:

"درمیخانه ببستند خدایا مپسند – که در بستهء تزویر و ریا بگشایند"

حافظ و شاه شجاع:

شاه شجاع پسر امیر مبارز بود. او برای بدست آوردن دل بسیاری از دانشمندان آنانرا فراخواند و حافظ که در چشمهای وی جای گرفته بود برایش چنین سرود:

"سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش - که دور شاه شجاع است می دلیر بنوش".

حافظ تلخ ترین ایام زندگی خویش را سپری مینمود.او یگانه فرزندش را ازدست داد:

"دلا دیدی که آن فرزانه فرزند – چه دید اندر خم این طاق رنگین

به جای لوح سیمین در کنارش- فلک برسر نهادش لوح سنگین"

حافظ تازه این شعر را سروده بود که همسر نازنینش در گذشت. باری گفته بود که :

"مرا در خانه سروی هست کاندر سایهء قدش – فراغ از سرو بستانی وشمشاد چمن دارم". آری چنین همسری را که همچون پری از عیب بری بود این بار برایش چنین سرود:

"آن یار کزاو خانهء ما جای پری بود – سرتاقدمش چون پری از عیب بری بود".

چندی بعدشاه شجاع بزرگترین دوست ا و ووزیر دانش دوست خود را یعنی قوام الدین محمد صاحب عیار را به قتل میرساند. حافظ در وصف او گفته بود که:

"هزار نقد به بازارکاینات آرند – یکی به سکه صاحب عیار ما نرسد"، و اینک باید گفت:

"در کف غصهء دوران دل حافظ خون شد – از فراق رخت ای خواجه قوام الدین، داد".

در این ایام شاعری بنام عماد فقیه میزیست که در بازار خرافات کرامات میفروخت. نامبرده گربهء داشت تیزهوش و دست آموز که هنگام نماز این گربه نیز خم و راست میگردید. اما حافظ نکته سنج عماد را با یک غزلی آبدار فاش نمود:

"صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد – بنیاد مکر با فلک حقه باز کرد

ای کبک خوشخرام کجا میروی بایست – غره مشو که گربهء عابد نماز کرد"

چندی بعد شاه شجاع با حافظ چنان دشمنی و حسادت می ورزد که حتی یکی از شعرهای حافظ را دست آویزی برای کفر گویی او قرار میدهد:

"گر مسلمانی از این است که حافظ دارد – آه اگر از پی امروز بود فردایی"

حافظ این بار در دام مرگ قرار میگیرد اما بوسیلهءیک مردعالم بنام مولانا زین الدین ابوبکر یک بیت دیگر پیشتر از بیت ذکرشده اضافه مینماید:

"این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه میگفت – بر در میکدهء با دف و نی ترسایی"

و بدین ترتیب خودرا از چنگال مرگ نجات میدهد.

ولی حاسدان وی را چنان ملال میسازند که ناچار از شیراز دلگیر میشود:

"سخندانی و خوشخوانی نمی ارزند در شیر او - بیا حافظ که تا خود را به ملک دیگر اندازیم"

"ره نبردیم به مقصود خود اندر شیراز - خرم آنروز که حافظ رهء بغداد کند"

سفر بغداد میسر نیفتاد و حافظ رو سوی یزد می نماید و به یزدیان می نویسد:

ای صبا با ساکنان شهر یزد ازما بگوی

کای سر حق ناشناسان گوی چوگان شما

گرچه دوریم از بساط قرب، همت دور نیست

...

او تقریبآ در سال 764 به یزد رفت اما شاه یحی هرگز به حافظ التفاتی ننمود و حافظ نومید چنین بنوشت:

"دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن – در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن

گویی برفت حافظ از یاد شاه یحی - یارب بیادش آور درویش پروریدن"

مردم یزد نیز چندان قدرش را نداستند،

"خرم آن روز کز این منزل ویران بروم – راحت جان طلبم وز پی جانان بروم"

و بالاخره به یاری جلال الدین تورانشاه دوباره به شیراز رفت. چندی بعد به خواهش سلطان محمود عازم هند میشود اما تلاطم بحر مانع این سفر میگردد وناچار نامهء به محمود شاه میفرستد و مینویسد که:

"دمی با غم بسر بردن جهان یکسر نمی ارزد – به می بفروش دلق ما کز این بهتر نمی ارزد

بس آسان می نمود اول غم دریا به بوی سود – غلط کردم که این طوفان به صد گوهر نمی ارزد"

انقلاب حافظ در غزل

قبل از حافظ قصیده زیاد مروج بود و غزل که اوجش در زمان مولانا و سعدی بوده، پیش از حافظ تک مضمون بوده و مضمون آن سراسر عشق بود. چون مولانا و سعدی کار را به جایی رسانیده بودند که ازآن بالاتر نمی شد، حافظ به راهی دیگری قدم میگذارد و به ابداع میکوشد. حافظ غزل عارفانهء مولانا را با غزل عاشقانهء سعدی پیوند میزند و به ابیات غزل استقلال میبخشد. و این سبک مشخص او میباشد.

فضل، فرهنگ، و مقام علمی حافظ

از دیوانش بر می آید که از دانش های گوناگون زمانش که در شیراز رایج بوده، بهره برده. او در قرآن شناسی نیز مقام بلندی داشته و به قرائت های هفتگانه و روایتهای چهارده گانه هم وارد بوده. در علم کلام نیز مهارت داشته و تلمیحات کلامی نظیر جبر و اختیار، نظریهء کسب و معاداندیشی جز مهمترین مضامین و معانی شعر اوست. ناگفته نباید گذاشت که حافظ شاگرد و همسخن بزرگترین متکلم قرن هشتم یعنی قاضی عضدالدین ایجی بوده.

عرفان و اخلاق حافظ

حافظ چه در عرفان عملی سیر و سلوک و تهذیب نفس، چه در عرفان فلسله آمیز نظری،و چه در مکتب عاشقانهء عرفای فارسی و یا عربی مقام ممتازی دارد. تلمیحات او در ادبیات فارسی کم نظیر اند. حضرت جامی در کتاب نفحات الانس ، ص 614 می فرماید: "سخنان حافظ چنان بر مشرب این طبقهء صوفیه واقع شده است که هیچکس را آن اتفاق نیفتاده.....". فلسفهء اخلاق او نه به زهد و ترس و تعصب بلکه به اخلاق عارفانه و رندانه متعلق است یعنی آزادگی از ریا، حرص، و دروغ.

اندیشه و فلسفه در شعر حافظ

او ژرف اندیش و راز بین است. باریک اندیشی و اصابت رای و اصالت فکر او از بسیاری فیلسوفان حرفه یی فراتر است. در فلسفهء اسلامی مجال ابتکار محدود بوده و فیلسوفان به مسائل محدود سنتی میراثی می اندیشیدند و تکروی فکری خلاف عادت بود. فلسفهء او فلسفهء حیات است و به قول شبلی نعمانی در شعرالعجم پرورش و گسترش فلسفهء خیام است. در فلسفه به بوعلی سینا و فارابی نمیرسد اما با خیام و حلاج مقایسه میشود.

سخنوری و صنعتگری

حافظ طبع فصیح دارد و فصاحت آفرین است. ظریفترین مسئله در شعر وی صنایع ادبی لفظی و معنوی ایهام است که شعر حافظ مالامال آن است. سر مشق اصلی فصاحت حافظ قرآن است که از آن به نهایت درجه سود برده است. اقتباس او ازلفظ و معنای شعرای پیشین چندان عمیق است که اگر به آن غارت تعبیر کنیم نا محترمانه و نامنصفانه است چرا که حافظ آنرا تازه تر و زیباتر ادا کرده است.

موضوع مهم دیگر اعتنای وی به بیان ملیح محاوره است مثل: " که مپرس" "بهتر از این" "یعنی چه" "غم مخور" "چه شد" " جان شما".

مسئلهء بعدی سلامت نحو جملات در شعر اوست.

مانند: "حاشا که من به موسم گل ترک می کنم..."و "فاش میگویم و از گفتهء خود دلشادم...".

اگر بخواهیم اینها را به شکل نثر بنویسیم اصلا محل اجزای جمله تغیير نمی کند. بیشتر ردیف ها به صفت "فعل" آمده اند و ردیف اسمی بسیار کم استفاده شده، تقریبآ ده بر یک.

اسطوره سازی حافظ

نخستین وجه امتیاز و اهمیت هنری اوست. یعنی در آفریدن اشیاء و اشخاص فرا-واقعی (نه واقعی و نه غیر واقعی) در واقعیت فرا زمانی و فرا مکانی.

مثال: پیر مغان از ترکیب (پیر طریقت و پیر می فروش)، دیر مغان از ترکیب (خانقاه و خرابات)، می (با سه چهرهء ادبی، عرفانی، و انگوری)، رند از ترکیب (صوفی کامل و گدای ره نشین دردنوش یک لاقبا) و جامش نیز جام عادی نیست بلکه جام جهان بین یا جهان نما میباشد.

رند و رندی حافظ

از برساخته های حافظ است. از یک سو انسان کامل را از عرفان میگیرد و از سوی دیگر به معنی اصلی اش که شخص لاابالی و آزاده است و در برابرارزش های تحمیلی و دروغین طغیان میکند، باز می گرداند. رند دیگر را برعلیه زاهد می آفریند. و رند آخر را برصورت خود (حافظ) میپردازد. و این رند را با صفاتی چون اهل توکل و تساهل،اهل ظرافت و زیبایی های زندگی، اهل نیاز و شکسته دلی در برابر خداوند، و اهل عشق می آفریند. این رند چون خود او نظرباز و نکته گو، بیزار از زهد و ریا و منکر طامات نام و ننگ و صلاح و تقوا و جاه و مقام بی اعتبار دنیوی است. کلمهء رند و رندی را در دیوانش در حدود هشتاد بار بکار برده است.

حافظ و موسیقی

خوشخوانی و خوش لهجگی، به اقتضای قرآن شناسی، حدیث مشهوریست در شعر وی زیرا حافظ قرآن را به ترتیل و تغنی میخوانده.
او از خوشترین بحور عروضی استفاده کرده و بحر دلنشین رمل بر وزن "در ازل پرتو حسنت.." را 139بار از جمع 495 غزل در دیوانش بکار برده. در دیوانش حتي یک نمونه از کاربرد اوزان نامطبوع موجود ندارد. مسئلهء دیگر از نشانه های مهارت وی در موسیقی هم آوایی و هم نوایی است. او بیش از هر شاعر دیگر از واج آرایی استفادهء اعظمی نموده، یعنی از کاربرد هنرمندانهء مکرر یک حرف بیش از حد عادی در یک مصراع

نظیر: "خیال خال تو با خود به خاک خواهم برد" و "رسم عاشق کشی و شیوهء شهرآشوبی".

فال حافظ

هر هنر راستی چند وجهی و چند گونه می باشد مثال لبخند ژوکوند. در قدیم به دیوان او "لسان الغیب" لقب داده بودند که بعد ها این صفت به خود شاعر اطلاق گردید. داستانهای بسیاری راجع به راست افتادن فال حافظ موجود است. مثال:در هنگام تدفینش برای رفع منازعه ( وقت جسد حافظ را می خواستند به بیرون شهر انتقال دهند" به اشعارش رو آوردند و به این وضاعت حافظ فرمود "قدم دریغ مدار از جنازهء حافظ - اگر چه غرق گناهست میرود به بهشت "و اهلی شیرازی که نظر به وصیت نامه اش میخواست در نزدیکی های مقبرهء حافظ دفن شود، اما هوا خواهان حافظ تردید میکردند،سرنوشت با فالی چنین رقم زده شد: "رواق منظر چشم من آشیانهء تست -کرم نما و فرود آ که خانه خانهء تست."

در واقع او نه دارای کشف و کرامات بوده و نه مدعی آن، ولی صدق داشته. غیب دان نبوده اما به ژرفی و گستردگی زیسته است.

وجوه امتیاز دیگر، طربناکی و روح امیدواری و عشق و آرزومندی است که در دیوانش موج میزند: "مژده ایدل که مسیحا نفسی می آید.."،" یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور.." "نفس باد صبا مشکفشان خواهد شد...". طنز و تجاهل العارف و ملاحت نیز جای خود را دارد. طنز اوبرعکس سعدی و زاکانی به هزل نمیرسد، چه رسد به هجو و بد زبانی و دریدن پردهء عفاف.

حافظ هم مضمون گراست و هم معنی گرا

به یک تعبیر قدیمی میتوان شعرا را به دو دسته تقسیم کرد:

شعرای لفظ گرا مانند: انوری،خاقانی، و عنصری...

شعرای معنی گرا مانند: ناصر خسرو، عطار، و مولانا...

اما بعضی شعرا به هردو دسته متعلق اند نظیر: رودکی، نظامی، سنایی، خیام، سعدی، و حافظ.

مضمون – یعنی معنی جزئی متکی به مناسبات لفظی و رایج در سنت شعر که با موجودات و روابط شعری سرو کاردارد.

معنی – فکر و فرهنگی که لزومآ شاعرانه نیست اما در شعر بیان میشود

مضمون سازی:

شراب خورده وخوی کرده می روی به چمن

که آب روی تو آتش در ارغوان انداخت

به بزمگاهء چمن دوش مست بگذشتم

چو از دهان توام غنچه در گمان انداخت

ز شرم آن که به روی تو نسبتش کردم

سمن بدست صبا خاک در دهان انداخت

در همین بیت به معنی آفرینی نیز میپردازد:

نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود -

زمانه طرح محبت نه این زمان انداخت

من از ورع می و مطرب ندیدمی زین پیش

هوای مغبچگانم در این و آن انداخت

کنون به آب می لعل خرقه میشویم

نصیبهء ازل از خود نمی توان انداخت

مگر گشایش حافظ در این خرابی بود

که بخشش ازلش در می مغان انداخت

یا: چشم حافظ زیربام قصر آن حوری سرشت

شیوهء جنات تجری تحت الانهارداشت

عظمت هنری حافظ این است که در عین سخنوری و رعایت لفظ، حانب معنی را فرونگذاشته بلکه مقدم داشته. او بیش از هر شاعر دیگر از پیشینیان خود یعنی از سنایی،عطار،خاقانی،نظامی... بهرهء زیاد برده است. کمال الدین اسماعیل مشهور به "خلاق المعانی" که ازمضمون پردازترین شاعران فارسی زبان است، استاد حافظ در شیوهء سخنسرایی است. ثانیآ متآثر سخن سعدی نیز بوده است. اما غزلهای ایهام پرورد خواجو استاد و مقتدای حافظ در غزلسرایی شمرده شده اند. در این مورد چنین آمده است:

استاد غزل سعدی نزد همه کس اما - دارد غزل حافظ طرزسخن خواجو

شباهتهای شعرهای حافظ با اشعار دیگرشاعران

سنایی:

آنکه مستغنی بد ازما هم بما محتاج بود

ما به او محتاج بودیم او بما مشتاق بود (حافظ)

ساقیا برخیز و می در جام کن

ساقیا برخیز و در ده جام را (حافظ)

انوری:

نگر تا حلقهء اقبال نا ممکن نجنبانی سلیما، ابلها، لابلکه محروما و مسکینا

حافظ:

خیال چنبرزلفش فریبت می دهد حافظ نگر تا حلقهء اقبال نا ممکن نجنبانی

دانی غرضم ز می پرستی چه بود تا همچو تو خویشتن پرستی نکنم (انوری)

حافظ:

به می پرستی از آن نقش خود زدم برآب که تا خراب کنم نقش خود پرستی را

خاقانی:

دارم از چرخ تهی دو گله چندان که مپرس

دارم از زلف سیاهت گله چندان که مپرس ( حافظ)

ای صبحدم ببین که کجا میفرستمت نزدیک آفتاب وفا میفرستمت (خاقانی)

ای هدهد صبا به سبا میفرستمت بنگر که از کجا بکجا میفرستمت (حافظ)

ظهیر فاریابی:

گیتی ز فر دولت فرماندهء جهان - ماند به عرصهء ارم و روضهء جنان

حافظ:

شد عرصهء زمین چو بساط ارم جوان - از پرتو سعادت شاه جهان ستان

سپیده دم که هوا مژدهء بهاردهد - دم هوا مدد نافهء تتار دهد (ظهیر)

سپیده دم که صبا بوی لطف جان گیرد - چمن زلطف هوا نکته بر جنان گیرد(حافظ)

نظامی: حافظ

بیا ساقی آن جام آیینه فام بیا ساقی آن آتش تابناک

بیا ساقی آن بکر پوشیده روی بیا ساقی آن بکر مستور مست

هرچه خلاف آمد عادت بود در خلاف آمد عادت بطلب کام مکن

عطار: حافظ:

بیا که قبلهء ما گوشهء خراباتست بیا که قصر امل سخت سست بنیاد است

حدیث عشق در دفتر نگنجد که علم عشق در دفتر نباشد

درد هرکس به قدر طاقت اوست فکر هرکس به قدر همت اوست

کمال الدین اسماعیل:

ور باورت نمی کند از بنده این دلیل از گفتهء کمال دلیلی بیاورم

"گر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهر آن مهر برکه افگنم آن دل کجا برم"

اما این بیت به نوبت تضمینی است از شعر مسعود سعد.

خامش چو پیاله با دل خونین باش (کمال)

با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام(حافظ)

اوحدی مراغه ای:

کاین کار مشکلست و به خون جگر شود (اوحدی)

آری شود ولیک بخون جگر شود(حافظ)

خلقی متحیرند دروی - تا خود هوس کدام دارد (اوحدی)

ما و می و زاهدان و تقوی - تا یار سر کدام دارد (حافظ)

خواجو: حافظ:

همچنین رفتست در عهد ازل تقدیر ما کاینچنین رفتست در عهد ازل تقدیر ما

خرم آن روز که از خطهء کرمان بروم خرم آن روز کز این منزل ویران بروم

خرقه رهن خانهء خمار دارد پیرما روی سوی خانهء خمار دارد پیر ما.....

واپسین روزگار

در آخرین روزهای عمر خود،حافظ این غزل تب آلود را برای شاه منصور سرود:

"فاتحهء چو آمدی بر سر خستهء بخوان - لب بگشا که میدهد لعل لبت به مرده جان..."

سرانجام این شاعر بی بدیل و بی نظیر داعی اجل را لبیک میگوید و راهی دیار ابدیت میشود. روحش شادباد!

منابع:

دیوان حافظ شیرازی (غنی - قزوینی)

بلبل باغ جهان حافظ (زندگینامه) - محمد کاظم مزینانی

بلبل باغ جهان حافظ (غزلنامه) - محمد کاظم مزینانی

حافظ نامه - بهاالدین خرمشاهی

دایرةالمعارف